|
|
|
كميته نافرماني هاي مدني
سه شنبه پانزدهم فروردين 1385
نامه اي از ايران
جناب آقاي دكتر گنجي استاد ارجمند ،اينجانب يكي از اساتيد پيشين دانشگاه سالهاست كه تلاشها و فعاليت هاي گوناگون شما را جهت آشنا ساختن مردم ايران نسبت به حقوق و آزاديهاي اساسي خودشان و فرهنگ و تاريخ پرشكوهشان دنبال كرده ام.
شما اقدام به سازماندهي تشكيلات گوناگوني در اين راستا كرده ايد. سازمان درفش كاوياني را بنا كرديد و سازمان حقوق بشر و آزاديهاي اساسي براي ايران را سازماندهي كرده ايد و سازمانهاي گوناگون زنان و جوانان و دانشجويان را پايه ريزي كرديد. براي آگاهي مردم ايران اقدام به ايجاد يك فرستنده راديوئي كرديد كه سالها با برنامه هاي پخته و آموزش هاي گوناگون سطح بالا و فاضلانه تلاش در آگاهي مردم از اخبار جهان و ايران و حقوق و آزاديهاي اساسي و تاريخ و فرهنگ ايران نموديد. اينك نيز سالهاست كه بطرق گوناگون از طريق سايت اينتر نتي درفش كاوياني و فرستنده هاي تلويزيوني راديوئي با گفتار ها و آموزش هاي ارزنده سعي در بيداري باز هم بيشتر ايرانيان و آگاه ساختن آنان به روشهاي متفاوت مسالمت آميز براي رسيدن به يك نظام انساني و آزاد و شايسته مردم ايران مينمائيد
بارها با خود گفته ام اگر يك درصد مردم ايران و حتي كمتر از يك درصد از انديشمندان و فرهيختگان ميهن ما پايمردي و شهامت و ايران دوستي شما را داشتند ايران امروز كجا بود؟ با آرزوي طول عمرو سلامت شما كه شاهد بثمر رسيدن تلاشهاي ايثارگرانه خود باشد.
درانتها ميخواهم چند نكته در زمينه راهي كه براي مبارزه آزاديخواهانه مردم ايران و اعتلاي ايران و مردم ايران بايد در پيش گرفته شود و در واقع به پاسخ پرسشي كه هميشه مطرح ميشود يعني چه بايد كرد به عرض عالي برسانم. البته بايد جامعه و مردم ما هميشه آماده فراگيري از روشهاي مبارزاتي ديگر ملت ها و جوامع باشند و به طور كلي راه ترقي همه ملت ها در باز بودن اذهان و جامعه ودر آمادگي يادگيري دانش ها و پيشرفتهاي ديگران است ولي نبايد گنجينه اي كه خود داريم را ناديده بگيريم.
تاريخ و فرهنگ ايران
حراست از حركت هاي انقلابي و رهائي بخش و تاريخ نويسي ايران بايد از اين ديدگاه نيز با تاريخ ايران برخورد كند. همانگونه كه فرموديد پايه ريزي اولين امپراتوري جهاني توسط كورش كه سه قاره افريقا ،آسيا و اروپا را در بر ميگرفت بر اساس حركت يك گروه كوچك به رهبري كورش آغاز شد كه ابتدا معلوم نبود كه به پيروزي خواهند رسيد چه رسد به ايجاد اولين امپراتوري جهان متمدن آن دوران كورش با انديشه هاي بلند براي انسانها و احترام به عقايد و افكار و مذاهب ذيگران توانست قلوب مردم را جلب نمايد و با، پيروزي بر حكومت بابل در عمل نشان داد كه خواستار اجراي آن افكار بلند است. يهوديان را از اسارت بابل آزاد ساخت و به آنها كمك كرد تا به ميهن خود باز گردند و معبد مقدس خود را مجددا بنا كنند.و به پرستش خدا و دين و آئين خويش بپردازند. در همين نظام است كه يك زن عبري ملكه ايران ميشود كه امروز قبر او در همدان مورد احترام ملايان هم هست او در واقع اولين اعلاميه جهاني حقوق بشر را براي بشريت به يادگار گذاشت و جانشينان او دو صد سال بر همين اساس صلح ايراني را براي جوامع متمدن آنزمان حفظ كردند و همه در لواي امپراطوري ايران در صلح و امنيت زندگي كرده از حبشه و مصر تا هند . و آنچنان بود كه اسكندر پس از فقح ايران البسه ايراني پوشيدو تلاش كرد افسران و همراهان خود را به سوي زندگي ايراني و پذيرش نحوه حكومت و زندگي ايراني بكشاند.
حركت گروه پارتها در شرق ايران نيز در آغاز يك جنبش رهايي بخش بر عليه استيلاي سلوكيه بود كه پس از پيروزي، سلسله اشكانيان را پايه ريزي كردند.
قيام زرتشت در ايران باستان ،همانگونه بعدها فردوسي گامي مهم در پايه ريزي و تدوين جهان بيني ايراني بود. نظام ارزش هاي زرتشت و اصول اخلاقي والاي او و تكيه اوبر انديشه و دوري از خرافه پرستي و احترام به طبيعت و پاك نگاهداشتن آب و خاك و هوا و آتش با انديشه و گفتار و كردار نيك و دوري از دروغ، امروزه براي جهان نوين نيز آموزنده و درخور احترام است تا از بسياري از پليدي هاي حاكم بر جهان و جوامع بشري رهايي يابند.
اردشير بابكان نيز يك حركت رنسانس و تجديد حيات فرهنگي دوران هخامنشي و ميراث كورش را دنبال كرده و چون پيروز شد و موفق به تشكيل حكومت ساسانيان شد ما فقط از او بعنوان پايه گذار سلسله ساسانيان صحبت ميكنيم .
پس از سلطه اعراب كه از بيابانگردي و چادر نشيني و بدون فرهنگ و تمدن وارد يك جامعه با 1200 سال نظم حكومتي و تمدن و فرهنگ ميشوندو آن حكومت را سرنگون ميسازند نيز باز مجددا ايرانيان هستند كه بايد به آنان نحوه حكومت و اداره كشور و زندگي متمدن و شهر نشيني را بياموزند. ما ميدانيم كه ايرانيان فرهيخته مدت زماني اداره حكومت عباسيان را بعهده ميگيرند و آنان همه چيزها را از پوشاك و تغذيه و قوانين و رفتار، ايراني ميسازند.
حركت ابومسلم خراساني كه گروهي كه خود را سياه جامگان ميخوانند شكل ميدهد نيز روش ديگري از مبارزه و جنبش هاي رهايي بخش ايرانيان است.او با متشكل ساختن هواداران خود قيامي را شكل ميدهد تا استيلاي سركوبگرانه و اهانت آميز بني اميه را از دورترين نقطه پايان دهد.عربهاي سلطه گر ايرانيان را عجم و موالي ميخواندند و با آنان به سبك بردگان رفتار ميكردند و ابو مسلم درسي به آنان داد كه مسلما براي آيندگان آنان نيز آموزنده بود.او سلطه بني اميه را برافكند و بدرستي كنترل امپراتوري اسلامي را به دست ايرانيان از مركز بغداد داد. استاد زرين كوب مينويسد: ابومسلم از جواني از ديدن بيداد مروانيان كه همه جا هموطنان او را در قيد فشار و آزار خويش ميفرسود متاثر ميشد و همه آرزوي او رهائي وطنش از استيلاي حاكمان جابر و فاسد بود.پس از اين نيز همه جا شاهديم كه چگونه ايرانيان متناسب با شرايط زماني و مكاني اقدام به نوعي ويژه سازماندهي مبارزه رهايي بخش ميكنند.
براي مثال حركت يعقوب ليث صفاري ريشه در طبقه عياران داشت كه گروهي بودند،سلحشور و هنگامه جو و از مردم ساده كه تشكيلات خاصي نظير اتحاديه ها و احزاب داشتند و در هر شهر با تشكيلات اصناف مرتبط بودند.افراد اين طبقه اساس كار خود را بر آداب جوانمردي مينهادند. استاد زرين كوب در باره اين جوانمردان مينويسد ٌ در رعايت دوستي و نمك خوارگي و در حمايت از مظلومان و بهره گيري از ستمكاران اهتمام نشان ميدادند ٌ . يعقوب در بين آنان چهره اي برجسته بود. عياران شخصي را به نام ٌ سرهنگ ٌ و سر عياران برميگزيدند . اين شخص بايد نماد و مجموعه كامل صفات جوانمردي باشد. آنان يعقوب را به اين مقام برميگزينند. جنبش عياران عليه ستم حاكمان عرب توسعه پيدا ميكند و ميدانيم كه قيام آنان به رهبري يعقوب ليث و بعد برادرش به آنجا ميرسد كه نقاط وسيعي از ايران را از استيلاي عرب آزاد ميسازند. حركت او با بهره گيري از امكانات محيط و تكيه بر ارزش هاي والاي انساني و اخلاقي و اجتماعي شكل ميگيرد و سازماندهي ميشود .
حركت سيناد يكي از سرداران ابومسلم و يا جنبس سپيد جامگان به رهبري مقنع يكي ديگراز رهبران و سردارن ابومسلم است كه خراسان و نواحي ماورالنهر را از سلطه عرب آزاد ميسازد و يا بابك خرمدين كه قيام خود را در آذربايجان آشكار ساخت و تا به امروز مورد ستايش و احترام مردم ايران به ويژه در خطه آذربايجان است . همه آنها با تكيه بر ارزشها و انديشه ايراني و سازماندهي نيروهاي مردمي براي يك هدف والا به موفقيت و پيروزي رسيدند.
نهضت مازيار و سرخ جامگان، او نيز با تشكل زارعان بلاد طبرستان كه از دست عرب هاي غاصب كه مالك زمين هاي آنان شده بودند به جان آمده بودند شكل گرفت و در سال دويست و بيست و چهار هجري قمري خروج بلاد طبرستان از حوزه اداره عوامل خليفه را بر خليفه آشكار ساخت.
حركت طاهر ذواليمينين نيز بعد ديگري از درايت ايراني را نشان ميدهد.آنان با استفاده از اختلاف بين امين و مامون بر سر جانشيني هارون الرشيد اولين سلسله ايراني در خراسان بزرگ را پايه ريزي كردند.
يكي از برجسته ترين قهرمانان جنبش هاي رهايي بخش تاريخ ايران ٌ مرداويج ٌ از مردم ديلمان و پسر مازيار بود.او با متشكل ساختن نيروهاي مردمي اين منطقه بر طبرستان، گرگان ،قزوين ،اصفهان و نواحي اطراف همدان مسلط شد. او خواهان احياي آداب و رسوم ايراني و سنت هاي ملي بود و همه آنها را با جلال و شكوه خيره كننده برگزار ميكرد و در جهت سرنگوني خليفه بغداد و احياي ايران پيش از يورش اعراب بود. عبدالحسن مسعودي در مروج المذهب پس از شرح پيروزي هاي مردآويج مينويسد:تختي از طلا به پا كرد كه جواهر نشان بود و جببه و تاجي از طلا براي او آماده كردند. سيوطي در تاريخ الخلفا آورده است كه مرداويج ميگفت : من شاهنشاهي ساساني را بر ميگردانم .
او ميخواست كاخ كسري را از نو بسازد و مدائن را آباد كند. مرداويج به خوبي به اهميت سنن و آداب باستاني در ايجاد هويت و اتحاد ملي ايرانيان آگاهي داشت . او در برگزاري جشن نوروز و سده و ديگراعياد ملي علاقه وافري نشان ميداد و پيش از حمله به بغداد اين جشن را با شكوه بسيار در اصفهان برگزار كرد .
جنبش آل بويه سرانجام اهداف مرداويج را جامه عمل پوشاند. علي،حسن و احمد پسران بويه در خدمت مرداويج زياري بودند.مرداويج احمد را به حكومت كرج واقع بين اصفهان و همدان گماشت. پس از مرگ مرداويج احمد كرمان را به تصرف درآورد و پس از آزادساختن خوزستان مدت چهار سال پنج بار بر قلمرو خليفه حمله برد. سرانجام در سال 334 هجري قمري احمد بويه ملقب به معزالدوله وارد بغداد شد و اين شهر را فتح كرد . خليفه جبون ٌ مستكفي بالله ٌ تا دروازه شماسيه به استقبال احمد آمد و به نام احمد سكه زد.
در كنارحركت هاي فكري و فرهنگي و جنبش هاي مبارزاتي – سياسي مردم ايران جهت حفظ هويت و استقلال و آزادي خود ناظر حركت جنبش تجديد حيات ايران از سوي گروهي ديگر از مبارزان سرافراز ايراني در خراسان بزرگ ساسانيان، رنسانس فرهنگي ايران را موجب شدند كه زبان فارسي مجددا زبان مردم ايران شود. شعرا و دانشمندان شروع به خواندن و نوشتن زبان فارسي كردند. چنانچه اين جنبش فرهنگي صورت نميگرفت معلوم نبود ايران سرنوشتي چون فرهنگ هاي بزرگ بشري چون مصر ،سوريه، بابل ،فنيقيه و كارتاژ پيدا نميكرد.كه امروز همه هويت فرهنگي خود را از دست داده و به زبان عربي تكلم ميكنند و خود را عرب ميخوانند.
اوج اين انقلاب بزرگ فرهنگي ظهور فردوسي است كه سبب شد شاهنامه او مدرك هويت و يكي از عوامل همبستگي ملي ايرانيان بشود. در باره ميزان اهميت و نقش ملي شاهنامه در حفظ موجوديت فرهنگ ايران هزاران كتاب نيز قادر به بيان آن نيستند . يكي از اساتيد آزادمنش ادب ايران در اين باره ميگويد: ٌشاهنامه در طول عمر هزارساله اش دمساز جاودانه ملت ايران بوده است و شريك غم ها و شاديهايش. هموطن ما در اين ده قرن پر فراز و نشيب بي هيچ تصنع و تبليغي اين شاهكار حماسي را قباله حيثيت و سند افتخار خود دانسته اند ٌ.
شاهنامه در اين هزار سال مردم ما را در سيستان و خراسان، در خوزستان و فارس، در كردستان و لرستان، در مازندران و طبرستان ، در آذربايجان و اصفهان و..... همه جا يار و ياور ما بوده است. در محفل نقالي قهوه خانه ها در محضر مرشد در گود زورخانه ها، در شبهاي طولاني زمستان در كانون خانواده ها، نهيب رجز هاي پهلوانان خون شرف و حميت در عروق جوانان وطن جوشانده است. و صف قيام كاوه در ظلمات ستم، نور اميد بر دلهاي افسرده پاشانده.شاهنامه از هزاران لشكر بهتر موجوديت و استمرار و تماميت ايران و همبستگي ملي ايرانيان را بيشتر پاسداري كرده است.
ابولقاسم فردوسي فرزند خراسان با آگاهي از ماموريت و رسالت تاريخي اش سي سال از عمر پر بركت خود را صرف خلق اين بزرگترين اثر حماسي تاريخ ادب جهان ساخت.شاهنامه با همهعظمت اش در توصيف اساطير و تاريخ ايرانزمين و قهرمانان ايران پاسخ تاريخي ايران و ايرانيان در طول همه هزاره ها به فرومايگان و بي فرهنگياني بود كه جسارت يافته و خواهند يافت اين تاريخ و فرهنگ و ملت پر افتخار را مورد اهانت و تحقيرو تجاوز قرار دهند.
آنان كه ملت آزاده وبزرگ ايران را موالي يا رعيت ومقلد و صغير و محجور ميپندارند بايد بدانند،آنان كه آمدند تا سرزمين ايران را به ديار مردگان تبديل كنند و ريشه آزاد انديشي و ترقيخواهي را در اين مهد پرگهر بسوزانند و آنرا ميدان يكه تازي و چپاول و غارت و رواج خرافه و دروغگويي بسازند، به چه سرنوشتي مبتلا شدند.
شاهنامه گواه و سند آزادگي و آزاديخواهي ايرانيان است . آنجا كه كاوه آهنگر پيشبند چرمين خويش را بر چوب ميكند و عليه ظلم و جنايت ضحاك و ضحاكيان ميخروشد و مردمان ايران زمين با او براي برانداختن بساط ستم و بيدادگري بحركت در ميآيند و اين پيشبند چرمين درفش كاوياني ايرانيان در طول تاريخ ميشود نماد آزاديخواهي و ستم ستيزي ايراني.
شاهنامه مجموعه حكمت آمير و عبرت آموزي است از پيكار با جاهلان و مرتجعان و دين فروشان كه در فراز و نشيب هاي تاريخ ايران زمين چراغ راه چاره جويان در ظلمات بي فرهنگي ها و مايه قوت قلب مردمان ما بوده است كه كلام را به نام خداوند جان و خرد آغاز ميكند و خرد را معيار و ميزان همه چيز قرار ميدهد.
بهمين خاطر نيز فقيهان جاهل و خشك مغز در آنزمان و امروزه به جنگ اين افتخار ايران زمين و جامعه بشريت رفته اند. به نوشته نظامي در چهار مقاله عروضي فقيه طبران پس از مرگ حكيم ابولقاسم فردوسي مانع از به خاك سپردن او درگورستان عمومي ولايت شد و اجازه نداد تا جنازه او در گورستان مسلمانان دفن شود.هر آنچه مردمان از او خواستند كه اجازه دهد، حاصلي نداد و سر انجام جنازه او را در باغي كه ملك فردوسي بود دفن كردند.
پس از انقلاب شوم و نكبت بار آخوندي تاريخ تكرار شد و دشمنان ايران در سالهاي اول انقلاب آخوندي بنام دين توزيع شاهنامه فردوسي را كه نيرنگ و دروغ اعلام داشتند منع كردند ولي با اين وصف فقيهان مرتجع و دشمنان ايران اين بار نيز مانند بيش از هزار سال نتوانستند شاهنامه را از ميان بردارند و هزاره هاي ديگري را تاريخ شاهد خواهد بود كه اين سند هويت ايرانيان در قلوب فرزندان سراسر ايران زمين جاويد خواهد ماند.
پس از ايلغار مغول بسرعت تاريخ تكرار شد و حاكمان مغول به همان سرنوشتي دچار شدند كه خلفاي عرب. دربار مغولان بدست حكومتگران دانشمند ايراني افتاد و ايرانيان زبان و دين ولباس و پوشاك تا رفتارآنان را ايراني ساختند و در همان حال هم خود را آماده پايان دادن به سلطه مغولان گرداندند. بكي از پديده هاي ويژه اين دوران ايجاد زورخانه ها بود.چون مغولان به ايرانيان اجازه حمل اسلحه و تمرين هاي نظامي و جنگي نميدادند از اين رو جوانان براي آماده سازي خود ورزشگاههاي پنهاني ايجاد ميكردند و با وسايلي كه شبيه سلاحهاي جنگي بود به تمرين و تقويت خود ميپرداختند.
قيام سربداران و ديگر جنبش ها تا ظهور صفويان براي پايان دادن نهايي به حكومت مغولان ادامه يافت.مردم ايران براي حل نشدن در جهان عربي اسلامي حتي مذهب ويژه خود را برگزيدند و حكومت را بر اساس وراثت قرار ميدادند و صفويه با اتكاي به اين مذهب، ايران را در برابر خلافت حفظ كردند.
در انقلاب مشروطيت مردم با تشكيل انجمن ها و برگزاري بست و در نهايت قيام مسلحانه عليه قزاق هاي روس و استبداد قاجار اوج تازه اي به مبارزات آزادي خواهي خود دادند و براي اولين بار در منطقه آسيا يك قانون اساسي دمكراتيك تدوين كردند كه متمم آن حاوي اصول اساسي حقوق بشر بود.
در مبارزات ملي شدن نفت وجود احزاب متعدد و سازماندهي تظاهرات و اعتصابات بعد امروزي و جهاني پيدا كرد.مردم ايران روشهاي ايراني ، و ابزار و روشهاي مبارزات سياسي را با يكديگر تلفيق كردند و ديديم كه در همه اين مبارزات در نهايت ، پيروزي ازآن ملت ايران بود.
به اين ترتيب با توجه به مطالب گفته شده ميتوان نتيجه گيري كرد كه آنچه بر حسب همبستگي و اتحاد ملي ما منتج ميشود، بدين قرار است: 1- جهانبيني ايراني و وابستگي همه ما به فرهنگ و ارزشهاي چند هزارساله ملي است كه كمتر ملتي امروز در جهان از اين سرمايه برخوردار است. در همه انقلابات و جنبش هاي آزاديخواهي و رهايي بخش در ايران مردم ما به اين عامل همبستگي ملي و هويت خود متوسل شدند.شعرا شعر هاي ملي و غرور آميز سروده اند و نويسندگان مطالب هيجان انگيز ميهني نوشته اند. مردم ايران جشن هاي ملي خود ،نوروز و سده وچهارشنبه سوري و مهرگان و سيزده بدر را هر چه با شكوهتر برگزار كرده و آنها را وسايل يكرنگي بين خود ساخته اند تا عناصر ضد فرهنگي را از خود دور سازند و منزوي نمايند. 2-درهر دوره متناسب با شرايط و امكانات مكاني و زماني و شرايط اختناق يا آزادي سازماندهي نموده مبارزه متناسب را برگزيده و يافته اند. مهمترين مساله هميشه نزديكي بين افراد و آشنايي و اعتماد متقابل بين آحاد مردم بوده است .مثلا در محله ها جوانان كه با يكديگر دوست و نزديك هستند با يكديگر گروههاي منسجم تشكيل ميدهند كه در صورت فراخواني براي حركت و شركت در تظاهرات به اتفاق در آنها شركت كنند و با سازمانهاي مشابه تماس برقرار ميسازند. 3- وجود يك رهبري هوشيار و ميهن پرست و فرهيخته براي دادن رهنمودها و هماهنگ كردن جنبش هاي گوناگون و با هدف تدوين يك استراتژي و تاكتيك هاي لازم و زمان بندي شده براي رسيدن به هدف غائي رهايي ايران. 4- استفاده از لوازم ارتباط جمعي پيشرفته براي آگاهي دادن و بسيج مردم و دادن دستور هاي لازم براي مبارزات مقطعي و سازماندهي تا قيام عمومي.امروزه بخاطر سركوب مطلق و بي رحمي رژيم كه كوشش ميكند هر سازمان آزاديخواه را در نطفه خفه و نابود كند و امكان ايجاد تشكيلات باز سياسي مخالفي وجود ندارد. 5-آگاه كردن مردم از خطرات بزرگي كه در كمين ملت ايران است و سردمداران رژيم كه به جز جنگ و ويراني و مرگ ونيستي براي كشوري كه در صلح زندگي ميكرد و مردمش چهار اسبه در راه سازندگي و اعتلاي كشورشان بودند، به ارمغان نياورده و با رفتار و سياست هاي جاهلانه و نابخردانه خود همه، جهان را عليه ايران بسيج كرده اند. شركت اجباري مردم در تظاهرات رژيم اين سوتفاهم را براي جهانيان بوجود ميآورد كه گويا ملت ايران همدست اين تبهكاران هستند.
جناب دكتر اين نكاتي است كه در اين مبارزه حياتي ملت ايران به نظر اينجانب رسيده تا شايد اين صدا از داخل كمكي براي شما عزيزان براي تدوين برنامه هاي مبارزاتي آتي كه به كمك مبارزان داخل بيايد باشد.
يكي از دوستداران شما از ايران
|